وبلاگ اطلاع رسانی وآموزش

 

 

1.  زندگی و هر مسئله كوچكی را آنقدر جدی تلقی نكنید، هر چند وقت یك بار زندگی را شوخی بگیرید و با  سرزندگی و  سبكبالی با رخدادها برخورد كنید و بینید كه روز شما چقدر زیبا و شادی آفرین خواهد بود .

2.     از رنج نهراسید ، شادی را جایگزین غم كنید. برای زندگی خود هدف و مقصودی تعیین نمایید . شما به دنیا نیامده اید تا فضایی را اشغال كنید .

3.     دامنه توقعات و انتظارات خود را كوتاه و كوتاه تر كنید تا زندگی آرام و دلپذیری داشته باشید.

4.     در تمام مراحل زندگی مسئولیت كامل اعمالتان را برعهده بگیرید . ازاین كه دیگران را مقصر بدانید و بهانه آورید دست بردارید.

5.     نگران نباشید كه مردم درباره شما چه فكر می كنند. در واقع آنها اصلاً راجع به شما فكر نمی كنند.

6.     هنگامی آرامش و اعتماد به نفس را تجربه خواهید كرد كه بدانید كار درست را انجام می دهید، صرف نظر از این كه به چه قیمتی تمام می شود.

7.     مردم گفته های شما را فراموش می كنند . آنها فقط به آنچه انجام می دهید توجه دارند.

8.     آرامش فكری را بالاترین هدف زندگی خود قرار دهید و بر اساس آن برای زندگی خود برنامه ریزی كنید.

9.     از همین امروز تصمیم بگیرید كه یا از موقعیت هایی كه باعث ناراحتی و ایجاد استرس در شما می شود دوری كنید و یا آنها را حل  و فصل نمایید.

10. زندگی شما بازتاب افكارتان است. اگر افكارتان را تغییر دهید، زندگی تان متحول می شود.

11. تمام كسانی را كه تاكنون به هر صورت به شما آسیب رسانده یا شما را آزار داده اند ، ببخشایید و به این ترتیب خودتان را آزاد و رها كنید.

12. كنترل كامل پیام هایی را كه به ذهن خودآگاه  خود راه می دهید در دست بگیرید.

20. هرگاه دلب

 

13. وقایع ، تعیین كننده احساسات شما نیست ؛ بلكه واكنش شما نسبت به وقایع است كه احساسات شما را شكل می دهد.

14. هر چه با دیگران روابط بهتری داشته باشید، نسبت به خودتان هم احساس بهتری خواهید كرد.

15. هرچه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید و به خودتان احترام بگذارید دیگران را نیز بیشتر دوست خواهید داشت و به آنها احترام خواهید گذاشت و آنها نیز بیشتر شما را دوست خواهند داشت و به شما احترام خواهند گذاشت.

16. بهترین عبارات برای حل یك اختلاف این است: " شاید من اشتباه می كنم". اغلب هم همین طور است ، این را باور كنید.

17. عادت قدر شناسی را در خود تقویت كنید. در زندگی شكرگزار و قدردان همه چیزهای خوبی كه دارید باشید.

18. عمر كوتاه تر از آن است كه حتی لحظه ای از آن را برای انجام كاری كه دوست ندارید یا برایتان اهمیت ندارد تلف كنید.

19. حداقل همان قدر كه برای كارتان تلاش می كنید برای رشد شخصیت تان نیز تلاش كنید.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 21:50  توسط حمید آخانی  | 



امروزه آموزش و پرورش رسمی در پی آمادگی برای زندگی آینده از طریق یادگیری مفید و مؤثر است وکلا" تدریس عبارتست از:
تعامل یا رفتار متقابل معلم و دانش آموز بر اساس طرح منظم و هدفدار برای ایجاد تغییرات مطلوب و تسهیل یادگیری فرد و شناخت او از جهان است.
و تدریس خوب : تدریسی است که به خوب یاد گرفتن فراگیران کمک کند. در این فرایند یادگیرنده باید فعال باشد. به بحث بپردازد،مسائل را حل کند و با استفاده از راهنمایی های معلم به کسب تجربه بپردازد.
معلمان در حالی که به شاگردان در کسب اطلاعات ، مهارتها، راههای تفکرو ابراز نظرات خود کمک می کنند، باید به آنان نحوه ی یادگیری را نیز درس دهند.
چگونگی انجام تدریس اثر بسیاری بر توانایی شاگردان برای آموزش خودشان دارد . معلمان موفق تنها ارائه دهندگان مطالب نیستند بلکه آنان شاگردان خود را به تکالیف شناختی و اجتماعی وادار می نمایند و به آنان چگونگی کسب، ذخیره سازی و پردازش اطلاعات را می آموزند تا چگونگی فراگیری را یاد بگیرند و منابع را به طور مؤثر به کار ببرند.لذا نقش عمده تدریس ،خلق یادگیرندگان فعال ، خلاق و قدرتمند است.


توصیه هایی برای داشتن یک تدریس موفق و رضایت بخش

1- با توکل به خدا و نام خدا کلاس را شروع کنیم.
2- اخلاص در عمل تدریس و تقوا را رعایت کنیم.
3- زمان هر جلسه تدریس را در نظر داشته باشیم تا با کمی یا زیادی وقت مواجه نشویم.
4- وقت کلاس را به مطالب بیهوده و کم فایده صرف نکنیم.
5- سعی کنیم ساعت تدریس را تغییر ندهیم.
6- به هنگام تدریس، نشاط روحی و عاطفی خود را حفظ کنیم.
7- با خوشرویی تدریس کرده و همواره چهره بشّاشی داشته باشیم.
8- احساسات و عواطف دانش آموزان را جریحه دار نکنیم.
9- تلاش کنیم فضایی عاطفی بوجود آوریم.
10- سعه ی صدر داشته باشیم و از فضل فروشی بپرهیزیم.
11- وفای به عهد، خوش قولی و تواضع در تدریس را از یاد نبریم.
12- به هنگام تدریس؛ آرامش خود را حفظ کنیم.
13- از قضاوت ناصحیح نسبت به دانش آموزان پرهیز کنیم.
14- اشتباهات خود را توجیه نکنیم.www.zibaweb.com
15- از علماء ،بزرگان و شخصیتهای دینی با احترام نام ببریم.
16- از به کار بردن کلمات خارج از نزاکت بپرهیزیم.
17- پرگوئی نکنیم، در واقع آنقدر بگوئیم که می توانیم بشنویم.
18- رازدار و محرم اسرار دانش آموزان باشیم.
19- از تعصب بیجا بپرهیزیم.
20- از دانش آموزان توقعات بیش از اندازه نداشته باشیم.
21- رسا و روان بودن کلمات و جملات را رعایت کنیم.
22- از داشتن تکیه کلام پرهیز کنیم.
23- در تدریس ذوق و سلیقه به کار ببریم.
24- آرام و شمرده تدریس کنیم.
25- ساده تدریس کنیم ؛اما عمیق.
26- در املاء کلمات دقت کنیم و کلمات را صحیح روی تابلو بنگاریم.
27- ذوق و استعداد دانش آموزان را شناسایی و هدایت کنیم.
28- بین دانش آموزان رقابت سالم و مثبت ایجاد کنیم.
29- در برخوردها عدل و انصاف را رعایت کنیم.
30- به دانش آموزان توجه و نگاه یکسان داشته باشیم.
31- با دانش آموزان همدردی کنیم.
32- از تشویق به موقع غافل نشویم.
33- سخن دانش آموزان را بی مورد قطع نکنیم.
34- کارها و فعالیتهای مربوط به کلاس را بین دانش آموزان تقسیم و به آنها مسئولیت بدهیم.
35- در هنگام موعظه ، خود را مخاطب اصلی قرار دهیم.
36- به مقررات محیط آموزشی احترام بگذاریم.
37- سعی کنیم کردار و رفتار خوبی از خود نشان دهیم.
38- پیش از تدریس، شناختی اجمالی از وضعیت ، موقعیت و سطح معلومات دانش آموزان بدست آوریم.
39- بیش از اندازه در کار دانش آموزان ، خود را دخالت ندهیم.
40- به کار خویش ایمان داشته باشیم.
41- سعی کنیم شخصیت علمی و اجتماعی خویش را پیش دانش آموزان سبک نکنیم.
42-مقررات خشک و افراطی را از کلاس دور کنیم.
43- نسبت به فعالیت دانش آموزان بی تفاوت و بی توجه نباشیم.
44- در تدریس از گروه گرائی و خط بازی خودداری کنیم.
45- بر موضوعات درسی ، تسلط و از آن اطلاع کافی داشته باشیم.
46- در افزایش آگاهیها و محتوای علمی و درسی خود بکوشیم.
47- به سؤالات دانش آموزان با لحن خوب و مناسب پاسخ دهیم.
48- مطالعه پیش از تدریس و آمادگی قبلی جهت تدریس داشته باشیم.
49- برنامه ریزی درسی داشته باشیم.
50- از ابتکار و خلاقیت در تدریس استفاده کنیم.
51- از روشهای تدریس و نحوه ی به کار گیری آنها آگاه باشیم.
52- به کیفیت شروع ، ادامه و پایان درس توجه داشته باشیم.
53- به هنگام تدریس مطالب ، تنوع را فراموش نکنیم.
54- از تجربیات درسی و تدریس دیگران استفاده کنیم.www.zibaweb.com
55- در هر درس مطالب نو وتازه ای بیان کنیم.
56- سعی کنیم دانش آموزان در ارتباط با درس فعالیت عملی داشته باشند.
57- دانش آموزان را نسبت به یادگیری درس تشنه کنیم.
58- در صورتی که احساس خستگی در چهره دانش آموزان مشاهده کردیم، از ادامه تدریس خودداری کنیم.
59- سعی کنیم همواره اشکالات تدریس خود را رفع کنیم.
60- موضوع و عنوان درس را در ابتدای تدریس مشخص و بازگو کنیم.
61- درس را مرحله به مرحله تدریس کرده و از شاخه به شاخه پریدن بپرهیزیم.
62- بیش از اندازه ی معمول به جزوه ، کتاب و یا متن درس نگاه نکنیم.
63- از طرح شبهات و اشکالات بدون جواب بپرهیزیم.
64- جمع بندی درس را در انتها فراموش نکنیم.www.zibaweb.com
65- از داشتن لحنی یکنواخت و تن صدای ثابت بپرهیزیم.
66- در هنگام تدریس ، در یک مکان ثابت توقف نکنیم.
67- دقت کنیم تمرینها یا مسائل ( تکالیف) در حد توان دانش آموزان باشد.
68- در هنگام تدریس از وسائل و امکانات آموزشی موجود حداکثر بهره را ببریم.
69- در هنگام تدریس حتی الامکان از مثال استفاده کنیم.
70- خلاصه ی درس را در انتهای تدریس بازگو و از دانش آموزان نیز بخواهیم.
71- ظاهری آراسته و منظم داشته باشیم و در نظر بگیریم که زیبایی ، سادگی است .
72- در کارهایمان نظم داشته باشیم تا الگوئی مناسب برای دانش آموزان باشیم.
73- نتایج ازمونها را بررسی کنیم تا نقاط ضعف و قوت را بیابیم.
74- در هنگام خشم، بر احساسات و عواطف خود غلبه کنیم.
75- در تمام کارهای خود ، قاطعیت و برش داشته باشیم.
76- دانش آموزان را در بالا رفتن از نردبان علم و دانش یاری کنیم.
77- در هنگام تدریس سعی کنیم تمام توجه دانش آموزان را به خود جلب کنیم.
78- فرصت انتقاد از خود را به دانش آموزان بدهیم.www.zibaweb.com
79- از اینکه نسبت به پاسخگوئی به برخی از سؤالات قادر نیستیم ، هراس به خود راه ندهیم و به راحتی اقرار کنیم که پاسخ آن را نمی دانیم.
80- تجارب تازه خود را در اختیار دانش آموزان قرار دهیم و به یاد داشته باشیم که معلم هنرمند کسی است که با ایجاد شرایط و موقعیتهای مناسب آموزشی ، خود کمتر تدریس می کند ، ولی دانش آموزان بیشتر یاد می گیرند.




 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 21:49  توسط حمید آخانی  | 

مقدمه بسیاری از مدیران باتجربه این اصل را مهمترین اصل درسهای33 گانه مدیریت نامیده اند طبق این اصل ها اگر می خواهید مدیر خوب وموفقی به شمار آییدباید از روحیه وعواطف زیر دستان خوداطلاع دقیق وکافی داشته باشید. یعنی بایدبدانید که شخصیت آنها چگونه است چه چیز هایی را موجب افتخار ومباهات میدانندو چه چیزهایی باعث شرمساری آنها می شودچه نگرانیهاو مشکلاتی دارند چه چیزهایی موجب بغض وعقده آنهاست در چه مواردی حساس هستند وچه چیزهایی موجب رنجش ودل شکستگی شان می شود. تنهادر این صورت است که می توانید انگیزه هایی را که محرک اعمال ورفتار مثبت و سازنده آنهاست به آسانی کشف کنیدو آنها رادر مسیر مناسب وکار ساز به تحرک درآورید . برای دستیابی یه این هدف یعنی شناخت روحیه وشخصیت افرادسریع ترین وسهل ترین راه آن است که با آنها به نحوی که صمیمانه صحبت کنید تاآن چه راکه دردل دارند آشکار سازند.در واقع باید باطرح سؤالهای مناسب از آنها حرف ومطلب بیرون کشید. اما کسیکه بخواهد بخوبی از عهده این کار بر آید باید یک شنونده خوب باشد نه یک گوینده خوب. مدیر اگر گوینده خوبی باشد در مواجهه بازیر دستان فقط می تواند آنها راوادار به سکوت کند. اما شنونده خوب طرف صحبت خود را تشویق به سخن گفتن وطرح مطلب می کندمدیر خوب در مذاکره بازیر دستان هرگز سعی نمی کند تا رشته کلام رابه دست بگیردواصلآ تازمانیکه واقعا دلیل قانع کننده ای نداشته باشد سخن نمی گوید. وقتی شماویکی از افراد زیر دستتان ناگهان ودرآن واحد شروع به صحبت وبیان مطلب کردیداین شماهستید که بایدسکوت کنیدو به اواجازه بدهیدتاحرف خودرابزند . ممکن است شنونده خوب بودن ومطلب بیرون کشیدن اززیردستان زیاد وقت بگیرد. امااین کار مانند طراحی نقشه کاراست که وقت می گیردولی حاصل آن برای مدیر لازم وکارسازاست وبه وقتی که صرف آن شده می ارزد. درزیر دستان میل ورغبت به کارایجادکنید هیچ عقل سلیمی انکار نمی کند که مدیرخوب مدیری است که زیردستانش کارهارا بامیل ورغبت انجام دهند نه بادلزدگی واکراه . تنهامدیری که بتواند میل ورغبت رادرزیر دستان ایجاد کند واجد شرایط اساسی مدیریت یعنی انجام دادن کار توسط افرادخواهدگردید. به عبارت دیگر کسی که بتواند بوسیله دیگران کارها رابه انجام برساند و کسب نتیجه کند در حقیقت رهبر زیردستان است نه راننده آنان. کارکنان برای مدیری که مثل راننده فرمان اتوبوس را به دست گرفته وآنهارا بازور وفشاردر مسیر دلخواه خود پیش می برد بادلزدگی وبی میلی کارمی کنند. امابرای کسی که بجای هل دادن یابدنبال کشیدن افرادآنها رادرمسیر مناسب رهبری کندباشوروشوق کار میکنند. شمانیز زیردستان خودرا با زوروفشارهل ندهید بلکه چنان رهبری کنید که نظریات شمارا نظریات خودشان بدانندو برای انجام آن با میل ورغبت کار کنند. انتقاد رادرخلوت انجام دهید خیلی ها میگویند:این یک امر بسیاربدیهی ومسلم وآشکار است که انتقادوملانت از زیر دست باید درخلوت وتنها باخود او مطرح شود پس نیازی به تاکیدوتکرار آن نیست ولی حقیقت این است که همین امر بدیهی هر روزدر هزاران موسسه نادیده گرفته می شود ومشکلات فراوان ایجاد می کند بایدتوجه داشت که انتقادوملامت از کارکنان وقتی درحضور دیگران انجام شود نه تنها موجب اصلاح ورفع اشکال نمی شود بلکه فرد توبیخ شده را دچار شرمساری وخفت وخواری میکند وموجب دلسردی او میگردد. بخصوص اگر یکی از سرپرستان یا رؤسای قسمتها یا مسؤلان دوایر را در حضورافرادی که زیر دست او هستندمورد انتقادوملامت قراردهید کار خراب ترمیشود. زیراهم روحیه اوتضعیف میگردد. وهم اختیارتش خدشه دار می شود: نه او میتواند افراد زیر دست خود را به خوبی اداره کند نه زیر دستان برای اوارج واهمیت لازم راقائل خواهندشد. تعریف وتحسین رادر حضوردیگران انجام دهید اگرانتقاد وتوبیخ باید دور از چشم دیگران صورت گیرددرعوض تحسین وتمجید درحضوردیگران بهتر وموثر خواهد بود. شک نیست که تعریف وتحسین بجاومنطقی به هرصورت که باشدموجب پیشرفت افراد وبهتر شدن کارهاخواهد شد. اما اگر این کار در حضوردیگران انجام شود تاثیری مضاعف باقی خواهدگذاشت. تحسین وتمجید فرددر حضور دیگران موجب ارتقاء روحیه ورشد شخصیت او میشود وشان انسانی واعتمادبه نفس اوراافزایش می دهدبخصوص تاکید میشود که تعریف وتمجید برای پرورش روحیه وشخصیت کارکنان جوانوتازه کارو مستعدامری بسیار اثربخش وکاملآضروری است. اما باید توجه داشت که شخص مورد تحسین واقعاشایستگی واستحقاق تحسین راداشته باشد چون تحسین بیجا هم برای تحسین شونده اعتباری نداردو هم دیگران آن را به چشم تبعیض می نگرند ودچار عقده وحسادت می شوند. نکته دیگر اینکه افراد دیگری هم که در انجام دادن کار مورد تحسین دخالت و تاثیر داشته اند باید مورد قدردانی قرارگیرندتا تصور نکنند کارراآنها انجام داده اند وتمجیدش نصیب دیگری شده است. وضع هر یک اززیردستان خودرا بررسی کنید یکی از مهمترین ابزار ووسایل کار مدیریت شناخت روحیات طرز تفکر ومقاصدباطنی زیر دستان است برای نیل به این هدف باید بطورمستمرودائمی در وضع افراد زیر دست خود مطالعه وبررسی کنید. بررسی دقیق در وضع یکایک افراد نشان خواهد داد که افراد زیر دست شما از لحاظ خصوصیات روحی واخلاقی با یکدیگر بسیار تفاوت دارند:یک نفر ممکن است با یک تحسین بجا وبه موقع چنان به شوق آید که محصول کارش از لحاظکمی وکیفی بطور فوق العاده ای افزایش پیداکند. ولی فری دیگری ممکن است باهمان نوع تمجید چنان مغرور شود که دیگر کار عادی اش نیز افت پیدا کند. یکی دیگر ممکن است زمانی بر انگیخته شود که ازکارش انتقادی مثبت وکوچک صورت گیرد وفردی هم ممکن است در مقابل هرنوع انتقاد حساسیت داشته باشدودچار یاس وسر خوردگی شود. پس شمادر مقام مدیرباید زیر دستان خود را از این جهات کاملآ بشناسید. اما برای این شناخت نبایدفقط به مطالعه وبررسی روحیات افراد در داخل موسسه وسازمان وکارخانه اکتفا کنید بلکه لازم است که درباره سوابق ووضع زندگی ورفتار آنان در خارج از محیط کار نیز اطلاعات بدست آورید. می دانیم که روحیات و خواستها ومقاصد درونی افرادکاملآ تحت تاثیر زندگی خصوصی ووضع خانواد گی آنها قرار می گیریدیک مدیر موفق ومجرب میتواند بهترین وضروری ترین اطلاعات رادراین زمینه ها ازخود افراد بیرون بکشد وچنان که در درس اول گفته شدبرای این منظور بایر شنونده خوبی باشد. اطلاعاتی که از این طریق یا طرق دیگر بدست می آیددرتعیین رفتار بخصوصی که مدیرباید در موردهر یک اززیر دستان داشته باشد تاثیری مفید وکار سازدارد. پیشنهادوحتی خواهش کنید مدیر خوب وبا تجربه می داندکه خواستها ونظریات خودرا چگونه بیان کند که در دل زیر دستان تاثیر ونفوذ کند. این مدیران خواستهای خود را نه بصورت دستور و صدور امریه بلکه بصورتی مطرح می کنند که زیر دستان انرت به چشم یک پیشنهاد ویا حتی بعنوان خواهشی از طرف مدیرومافوق نگاه کنند این روش بخصوص از زیر دستان شما افرادی صاحب استعدادوقوه ابتکار باشندبسیار بیشتر و بهتر از دستور دادن نتیجه دلخواه را به بار می آورد. درمقام یک مدیر خوب دستور دادن را فقط بعنوان آخرین وسیله آنهم در مواردی که پیشنهاد وخواهش به هیچ روی مؤثر نیافتاده باشد بکار ببرید. دلیل درخواست وپیشنهادخودراذکرکنید باید توجه داشت که افراد طبعا همیشه باید بدانند که دارید چه میکنید اما مهمتر از آن اینست که آنها میل دارنددلیل کاری را هم که انجام میدهند بدانند .پس وقتی کاری رابصورت پیشنهاد یا حتی درخواست به زیردستان ارجاع می دهید حتما دلیل آرانیز چه بصورت کتبی و چه شفاهی برای آنها ذکر کنید.بگذارید آنها قبول کنندکه هیچ کارشان بی دلیل نیست وپشت هراقدامشان منطقی وجود دارد. کارزیردستان را ‌مهم جلوه دهید طبیعی است که هرکسی قلبا علاقه داردکه کارش مهم و با ارزش باشد.کارکنان نیز در محیط کار خود همین احساس رادارند .خیلی از آنها حتی فبل ازآنکه اولین قدم رابرای شروع کاری بردارند بایداحساس کنندکه نه تنها کارشان بسیار با اهمیت است بلکه خودشان هم درمقامی هستند که وجودشان برای انجام ان کار کاملا اهمیت و ضرورت دارد. پس شمانیزطوری رفتارکنید که افرادزیردستتان همواره احساس کنندکه کترشان بسیار مهم است و بدون آنها اینکار به این خوبی انجام نمیشود .لازم نیست برای ایجاد این احساس درزیردستان خود دنبال فرصتهای خاصی بگردیدبلکه میتوان از هر فرصتی برای این منظور استفاده کرد . برای زیردستان سرمشق باشید هرگزبزیاد نبرید که مدیر چه بخواهد چه نخواهد برای زیردستان خود ازهرلحاظ سرمشق و الگو به شمار میرود منتهی شما باید برای این افراد الگوی رفتارهای خوب ومناسب باشید.اگرمدیر عادات نامطلوبی همچون تندخویی وبد دهنی داشته باشد اگردررفتاروکردارروزانه وانجام مسئولیتهایش بی نظمی نشان دهداگردروعده های ملاقاتی که با افراد دارد دبرتر ازموعد معین حاضر شود اگرقول انجام کاری رابهد ولی اقدام به انجام آن کار نکنداگر چهره ای عبوس و روحیه ای افسرده داشته باشد اگر دائما صدابه شکایت و فریاد بلند کند اگر بر سرهرموضوع کوچکی عصبانی شودوپرخاش کندو... دههااگر دیگر بیشتر زیردستان نیز همانطور رفتار خواهند کرد درسب که اگر زیردستان افراد شایسته و با کفایتی باشند از چیزهای خوب بیشتر سرمشق خواهند گرفت تاچیزهای بد ومنفی ولی شما چرا در همه موارد برای آنهاسرمشق خوبی نباشید ؟ از تحکم و سلطه جویی دوری کنید مدیری که اهل تحکم وسلطه جویی باشد هیچ کاری نمیکند جز آنکه زیردستان را به افرادی ‌بله قربان گو و چاپلوس مبدل میکند چنین مدیری نمیتواند باافرادی که دارای قوه ابتکار و خلاقیت در کارها هستند کنار بیاید ودرعوض عده ای راکه کورکورانه فقط اطاعت و تقلید میکنند دورخودگردمی آورد . وقتی مدیری اصرارداشته باشد که همه کارها راخودش اداره میکند بهترین افراد اواز موسسه اش خواهند رفت مدیر شایسته بجای آنکه کاها را خودش انجام دهد به سازماندهی کارها می پردازد وبرای امور برنامه ریزی می کند. شایستگی او درآن است که واقعاّعقیده دارد که افراد (بااو)کار میکنند نه (برای او). ازغرولند معتدل زیر دستان ناراحت نشوید طبیعت انسان به گونه ای است که شکوه وشکایت ازوضع موجودو غرولند کردن برای اوبه مشابه دریچه اطمینانی است که فشارروحی اش راکاهش می دهد. این است که شمااگر برای زیردستان خود مدیری بی عیب وکامل هم باشید بازممکن است آنهاغرولند کنندوحتی ممکن است ازهمین بی عیب وکامل بودن شماشکایت داشته باشند! این گونه غرولندهای معتدل وملایم امری است کاملاّ طبیعی وعادی که به هیچ وجه نباید از آن ناراحت شویدو بخصوص اصلاّ نبایدنشان دهید که ناراحت شده اید.ولی باید توجه داشت که غر زدن اگر تعمدی وازروی قصدوغرض وبدجنسی باشدموضوع جنبه دیگری پیدا می کند که باید علت آنرا کشف وریشه کن کنید. همیشه حال زیر دستان رارعایت کنید وقتی مدیر حال زیر دستان رارعایت کند زیردستان اونیز افرادی فعال ووفادار بار خواهند آمدوباهمدلی مصمیمیت واحساس تعلق به محیط کار در جهت بهبود کارها تلاش وهمکاری خواهند کرد. مدیر مراعات کننده همیشه بازیر دستان رفتاری توام باادب ونزاکت خواهدداشت چنین مدیری قبل ازآغاز هرنوع تصمیمی که در کارزیردستانش تاثیر داردابتداخود رابه جای زیر دستان می گذاردوبعد تصمیم گیری می کند. اوبه خوبی میداند که زیردستانش نیز درست مثل خودش مسائل ومشکلاتی دارندکه ممکن است شخصی یامربوط به کارباشد. چنین مدیری واقعاّمعتقد است که زیر دستانش نیز همچون خوداوصاحب شخصیت ومناعت طبع وعزت نفس وارزشهای انسانی ووجدان وعاطفه واحساس هستند وازدیگران انتظار احترام ورعایت شان خود رادارند. او یقین دارد که بارعایت این نکات واحترام گذاشتن به خصایص انسانی زیردستان خیلی بهتر می تواند کارهای مؤثروسازنده از آنها تحصیل کند تاآنکه این خصایص را نادیده بگیرد. کارهای خوب زیردستان رابه نام خودشان تمام کنید گاهی دیده شده است که وقتی یکی اززیردستان کار خوب وقابل تحصینی انجام می دهدمدیر او آن کاررابه نام خودش تمام می کند. چنین مدیری باعث می شودکه قوه ابتکارونوآوری کارکنانش سرکوب شودومیل وشوق به قبول مسؤلیت در آنهااز بین برود. درحالیکه اگر از اینگونه کارکنان به شکل مطلوبی قدر دانی وتمجید شوددوفایده عمده خواهد داشت. فایده اول آنکه کار خوب کارکنان بنام خودشان مطرح خواهد شدو علاوه بر تشویق خود آنهابه تکراروتداوم کارهای خوب درسایرین نیز ایجاد انگیزه خواهد کرد .فایده دوم که به مدیربرمی گردداین است که توانسته است چنین کارکنانی تربیت کند. به زیردستان محبت کنید همه انسانها دوست دارندمورد محبت وعلاقه دیگران باشندواین مهروعلاقه آشکاراابراز شود. شما نیز با ابراز علاقه ومحبت به زیر دستان خود با آنها رفتاری انسانی داشته باشد. چون واقعاّهم تمام انسانها این طور نیستند امامنطقاّ خونسردترین مدیران نیز می توانند با ابراز علاقه و محبت بعنوان یک رفتار انسانی رابطه ای صمیمانه با زیر دستان خودبرقرارکنند. انجام اینکار خیلی ساده است : میتوان راجع به مسائل وسرگرمیهایی که در خارج از محیط کاردارندباآنها صحبت کردیا می توان ازاوضاع داخلی ووقایع خانوادگی وفامیلی آنها تاآنجا که مربوط به مسائل خیلی خصوصی نباشد پرس وجو کردورشته صمیمیت یافت حتی می توان برای ابراز صمیمیت وخصوصیت بیشتر آنها را گاهی هم بااسم کوچک منتهی بصورتی مؤدبانه وصمیمانه صداکردویا حال بچه هایش را پرسید .همین امور ظاهراّساده وکوچک صورتهای قابل توجهی ازابراز علاقه است که می تواند رابطه مدیر وزیر دستان رابسیارگرم وصمیمی کند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 21:49  توسط حمید آخانی  | 

 

 

مزاح شیخ و ناصر الدین شاه

جناب آقای شیخ هادی نجم آبادی از جملە روحانیان محترم تهران بود و به اندازه ای عزت نفس داشت كه بیشتر اوقات علناً در حضور شاگردانش می گفت: «من حتی به سلطان هم اعتنایی ندارم». این سخن كم كم به گوش ناصر الدین شاه رسید. روزی شاه تصمیم گرفت، نزد شیخ برود تا هم به شیخ محبت نماید و هم در این باره شوخی با مزه ای با او كند.

 وقتی سلطان از در وارد شد، شیخ در حال نشسته، سری به علامت احترام پایین آورد، ولی از جایش حركت نكرد. ناصر الدین شاه كه قصد تفریح و نیز طبع شعری داشت، گفت:

ایـها الشیـخ سخندان حكـیـم

گفته بودی من ندارم از تو بیم                    

می توانم گردنـت كردن دو نیم

شیخ دستهایش را به نشانە تسلیم بلند كرد و گفت: «اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم».

شاه از این حاضر جوابی و قافیه «شیطان رجیم» بسیار خندید و به شیخ صلە كافی و وافی داد.

میهمان خجلت زده

مردی به دیدار كسی رفت. تمام روز را در خانە او ماند تا جایی كه صاحبخانه را از حضور خود ناراحت كرد. چون شب شد و هوا رو به تاریكی نهاد، صاحبخانه چراغی نیاورد.

 میهمان پرسید: چراغ كجاست تا روشن كنیم؟

صاحبخانه گفت:خداوند می فرماید: ﴿…واذا أظلم علیهم قاموا﴾؛ چون شب جامه تیرگی را بر آنها پوشانید، از جا حركت كردند. (سورە بقره،آیە20)

 پس از این سخن میهمان خجالت زده از خانه بیرون رفت.

نماز اعرابی

از عربی پرسیدند: در نماز چه میخوانی؟

گفت:هجونامه ابولهب(سورە تبّت) و نسبنامە خدا (سورە توحید)(1)

سوره سجده دار  

علامه حلی در كودكی نزددایی خود به درس و بحث مشغول بود اما گاهی به سرشت كودكانه ئ خود از درس خواندن خسته می شد

و از نزد دایی خود فرار می كرد . دایی هم دنبال او می دوید ، و چون سریع تر از علامه می دوید ،به او می رسید ،اما همین كه

می خواست او را بگیرد علامه حلی یكی از آیه های سجده دار قرآن را می خواند و دایی مجبور می شد به سجده برود . به این

ترتیب علامه حلی فرار می كرد.

دیوانه نما

دیوانه نمای عاقلی را نزد معاویه بردند.معاویه گفت:آیا از قرآن چیزی می دانی؟گفت:می‌دانم و بسیار نیكو هم می‌دانم.معاویه گفت:بخوان.چنین خواند:

«بسم اللّه الرّحمن الرحیم.اذا جاء نصرالله والفتح و رأیت النّاس یخرجون من دین اللّه افواجاً!!»

معاویه به قصد مچ گیری فریاد زد:صبر كن صبر كن، غلط خواندی،یخرجون غلط است و یدخلون صحیح است.یعنی مردم را می‌بینی گروه گروه در دین خدا داخل می‌شوند.آن مرد بلافاصله جواب داد:این كه می‌گویی مربوط به زمان پیغمبر(ص) بود نه زمان تو.تا تو حاكم مسلمانان باشی مردم گروه گروه از دین خارج می‌شوند.

خویشاوندی خجالت آور:

روزی «عقیل» برادر امام علی(ع) در دمشق نزد معاویه نشسته بود.اتفاقاً آن روز عده‌ای از بزرگان شام و حجاز و عراق در آن مجلس حاضر بودند.معاویه به خاطر اینكه عقیل را دست بیاندازد و شرمنده كند گفت:ای حاضران!! ای اهل شام و حجاز و عراق!! آیا آیه «تبّت یدا ابی لهبٍ و تب؛بریده باد هر دو دست ابولهب» را شنیده‌اید؟گفتند:بلی.معاویه گفت:این ابولهب عموی عقیل است.عقیل هم بدون معطلی در جواب گفت:ای حاضران!! ای اهل شام و حجاز و عراق!! آیا این آیه «و أمراته حمالة الحطب فی جیدها حبل من مسد؛و همسرش در حالی كه هیزم كش دوزخ است و در گردنش طنابی از لیف خرماست» را شنیده‌اید؟گفتند:بلی،عقیل گفت:این حمالة الحطب عمّه معاویه است.حاضران از این جواب عقیل خندیدند و معاویه ساكت شد.(2)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 11:28  توسط حمید آخانی  | 

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار، می ترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار، می ترسم


رها کن صحبت یعقوب و دوری و غم فرزند
من از گرداندن یوسف، سر ِ بازار می ترسم

 

همه گویند این جمعه بیا، اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم ...

برخلاف ضریح و مرقد امامان دیگر، ضریح مرقد مطهر سید الشهدا (ع) شش گوشه ساخته شده است.

در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید (ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام 17 نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و  نوشته است:

«آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین (علی اکبر) از جمله آنان است.

.

برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین (علیه السّلام) نزدیک‌ترین محل است.»

در بعضی از روایات دیگر از جمله کتاب «کامل الزیارات» جعفر بن محمد قمی هم آمده است: «امام سجاد (ع) با قدرت امامت و ولایت به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین (ع) از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛

این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس (علیه السّلام) رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد. سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین (ع) فرزندش علی اکبر (ع) است؛ امام صادق (ع) در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین (ع) را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.
.
بنابراین به نظر می رسد گوشه های اضافی ضریح مطهر امام حسین (ع) محل دفن پسر بزرگ ایشان یعنی حضرت علی اکبر (ع) باشد و محل دفن نوزاد شش ماهه ابا عبدالله الحسین (ع) یعنی علی اصغر (ع) نیز روی سینه پیکر مطهر امام حسین (ع) باشد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 11:27  توسط حمید آخانی  | 

سلام رمضان فصل بهار دلها وعاشقان بیقرار در راه است خدایا اگر تا این لحظه از ماه شعبان مارا مشمول رحمت ومهربانی خود قرار نداده ای ما را در باقیمانده آن بیامرز و ودر ماه رمضان ما را مشمول الطاف رحمت خود قرار بده
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 10:15  توسط حمید آخانی  | 

 

كودك سه ساله براي رفتن به مهد كودك و جداشدن از مادر  با ترديدهاي زيادي رو به رو مي‏شود. او حاضر نيست به سادگي امنيت خانه و مراقبت مادر را با محل ديگري عوض كند. اگر كودك در روزهاي اول ورود به مهد كودك عكس‏العمل‏هاي منفي از خود نشان دهد به اين دليل  است كه " دلهره جدايي از مادر" بر او حاكم مي‏شود.


تا زماني كه نوزاد هنوز قادر نيست راه برود، مسأله انضباط مطرح نمي‏شود ولي به مجرد راه افتادن كودك، مشكل حرف شنوي و اطاعت آشكار مي‏شود.

 

 روش‏هاي مختلف انضباط عبارتند از:

1- روش مهار كردن و انطباق دادن محيط اطراف با نيازهاي كودك

2- سرگرم كردن و منحرف نمودن توجه كودك از اشياء خطرناك

3- تشويق كردن، جايزه و پاداش دادن اين اصل بنيادي را هميشه به خاطر داشته باشيد كه در هر سن و موقعيتي كودكان رفتار همان سن را خواهند داشت و شما نبايد توقعات بيش از معمول از آنها داشته باشيد اگر رفتار و حركات كودك مورد پسندتان نيست و شما خواهان تغيير آن هستيد، لازم است كه روابط عاطفي و مثبتي با او برقرار نمائيد.

 

كودك نياز دارد تا لحظاتي را با شما بگذراند، بدون آن كه شما از او خواستار انجام كاري باشيد و يا او را نصيحت كرده و گله و شكايت داشته باشيد. "لحظاتي كه فقط براي باهم بودن در نظر گرفته شود". خصوصادر  5سال اول زندگي به اين ارتباط نياز دارد و همين رابطه مستحكم است كه از طغيان‏هاي نابهنجار جواني جلوگيري خواهد نمود.

 

خيلي زياد ديده مي‏شود كه والدين از كودك مي‏پرسند:"مگر تو معني كلمه  نه  را نمي‏فهمي، چرا هر چه مي‏گوييم، گوش نمي‏دهي". در حقيقت كودك معني كلمه نه را مي‏فهمد ولي نظام مهار و كنترل او به اندازه كافي پرورش نيافته تا بتواند از رفتار غير اجتماعي‏اش جلوگيري كند.

 

يكي از مسائل سنين پيش دبستاني، پرورش كودك جهت مهار كردن محرك‏هاي دروني و هيجاني اوست. اگر شما وقت بيشتري را در اين جهت صرف كرده و كودك را ياري كنيد تا با تمركز حواس و هوشياري، طغيان‏هاي دروني را مهار و از ضربه زدن به كودكان ديگر خودداري نمايدبا مشكلات كمتري از نظر تربيتي و انظباط رو به رو خواهند بود.

 

در مورد كودكان پرخاشگر و خشن كه ساير كودكان را كتك مي‏زنند، نبايد با خشونت عكس العمل نشان داده و آنها را كتك زد بلكه به او بگوييد:"نبايد دوستت را كتك بزني، اگر از دست او عصباني هستي، به او بگو از دستش عصباني هستي ولي او را نزن ". در واقع از او بخواهيد احساساتش را بازبان و نه با مشت و لگد بيان نمايد.

 

يكي از راههاي آرام نمودن غريزه‏هاي ضد اجتماعي كودك اين است كه " عروسك‏هاي كتك خور" در اختيارش قرار دهيد. اين عروسك‏ها را خودتان مي‏توانيد در اندازه نسبتا بزرگي درست كنيد و آماده سازيد تا كودك بتواند غرايز اجتماع ستيز و احساسات آشفته خود را توسط آنها بيرون بريزد.

 

يكي ديگر از راههاي آزاد سازي اين غرايز كه به سادگي قابل اجراست، بازي با عوض كردن نقش‏هاست. به اين ترتيب به كودكتان بگوئيد:"امروز يك بازي جديد مي‏كنيم. تو بابا يا مامان مي‏شوي و من جاي تو را مي‏گيرم و كودك مي‏شوم. هرچه بگويي من گوش كرده و اطاعت مي‏كنم."اين بازي جهت آزاد سازي احساسات آشفته بدون هيچ خطري مي‏باشد.

 

روش آخر، در مورد آزاد سازي اين غرايز، فرستادن كودك به مهدكودك از سن  3سالگي است.در آنجا هم محركات جديدي براي يادگيري بهتر در اختيار كودك قرار مي‏گيرد و با كمك يك مربي خوب، موقعيت‏هاي زيادي جهت آزادسازي احساسات آشفته خواهد داشت.

 

اگر فرزندانتان متوجه شوند كه شما هميشه عالي و بي‏كم وكاست نيستيد، بلكه به هنگام ارتكاب به اشتباه عذر خواهي مي‏كنيد و در رفتارتان تجديد نظر مي‏نمائيد، در زندگي خود موضع آرام‏تري مي‏گيرند. آنهانيز عذر خواهي كردن و اصلاح اشتباهات خود را مي‏آموزند.

 

توقعات خود را از كودك ، تدريجا اضافه كنيد. انتظارات زياده از حد، مشكلات جديدي را از قبيل: بهانه‏گيري در غذا خوردن، ترس از تاريكي و حيوانات، كندي در كارها، ناخن جويدن و ديدن خواب‏هاي ترسناك براي كودك به وجود مي‏آورد.

 

يك كودك داراي استعداد غريزي براي دوست داشتن، اطاعت و احترام گذاشتن به شما نيست. اين شما هستيد كه از بدو تولدش و با گذراندن زمان لازم، بايستي محبّت، اطمينان، احترام و دوست داشتن را در او به وجود آوريد.

 

به فرزندتان بياموزيد كه "درست "و "غلط"،"خوب "و "بد"،ربطي به احساسات ندارد. احساسات "خوب و بد" وجود ندارد، عمل "خوب و بد " وجود دارد. بعضي از والدين اجازه بيان احساسات منفي را به فرزندان خود نمي‏دهند و با اين كار در مقابل بيان احساسات مثبت آنها نيز سدي مي‏بندند و نتيجه كلّي اين كار، سركوبي احساسات توسط كودكان خواهد شد.

 

در سنين پائين‏تر، بايستي كودكان را تشويق نمود تا تمام احساسات، چه خوشايند و چه ناخوشايند را براي والدين بيان نمايند، اما كودك از شش سالگي بايستي متوجّه شود كه ديگران نيز داراي احساسات هستند واو اجازه ندارد با بيان نظرات ناخوشايند خود، احساسات آنها را جريحه‏دار كند.

 

ممكن است رفتار نامناسب كودكي ما را عصباني كند. اما اگر بروز اين رفتارهاي نامناسب را نتيجه بي اطّلاعي و ناداني او بدانيم، در آن صورت شيوه سخن گفتن و برخورد ما با كودك در رويارويي با چنين موقعيت‏هايي تغيير خواهد كرد و در كودك نيز احساسهاي خوشايندتري برانگيخته خواهد شد.

 

هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد"اين جمله به گوش ما آشناست و منظور آن را درك مي‏كنيم. اما آيا كودكان نيز مانند ما معني و مفهوم آن را مي‏دانند؟ كودكان زمان و مكان مناسب براي رفتاري را نخواهند دانست مگر اينكه به آنها آموزش لازم در اين زمينه داده شود.

 

گاهي كودكان به اين سبب ملامت مي‏شوند كه مقررات مربوط به بزرگسالان را رعايت نمي‏كنند. اما بيشتر وقت‏ها علت اين نافرماني اين است كه كودكان به درستي نمي‏دانند كه بزرگسالان از آنان چه مي‏خواهند. روش ما در آموزش و پرورش نبايد چنان باشد كه اطلاعات را كوركورانه به كودكان ياد بدهد. كودكان بايد بتوانند علّت برقراري مقررات و علت لزوم اطاعت از آنها را ياد بگيرند.

روش های تربیت کودک

در این پست خلاصه ای از کتاب روش تربیت کودک بر اساس نظرات دکتر هایم جینات ترجمة گیتی ناصحی آورده شده است.

والدین عزیز، شیوه ای که برای تربیت کودکتان به کار می برید تعیین کنندة شخصیت بعدی اوست. به یاد داشته باشید که از یک روش مناسب نباید بیش از حد استفاده کرد. همچنین بهتر است بدانید که یادگیری هر روش نو، مدت کوتاهی رفتار تصنعی در پی خواهد داشت.

1-  برای سخن گفتن با کودکان زبانی را به کار ببرید که ارزیابی نمی کند. از کلماتی که شخصیب و توانایی بچه را مورد قضاوت قرار می دهد پرهیز کنید. از کلماتی مانند«چلفتی، احمق، بد» و حتی کلماتی مانند«قشنگ، خوب، عالی» نیز دوری کنید، به خاطر اینکه کمکی به کارها نمی کنند. این کلمات راه را بر کودک می بندند. در عوض از واژه هایی استفاده کنید که توصیف می کنند. چیزهایی را که می بینید توصیف کنید. چیزی را که حس می کنید توصیف کنید. به عنوان مثال اگر دخترتان نقاشی را به شما داد و پرسید:«قشنگ است؟» پاسخ بدهید:«من اینجا یک خانه ی بنفش، یک خورشید قرمز، یک آسمان راه راه و یک دنیا گل می بینم.» یا اگر کودک لیوان شیر را روی زمین ریخت بگویید: «می بینم که شیر ریخته است.» سپس یک تکه پارچه یا یک ابر به او بدهید. به این ترتیب از سرزنش کردن پرهیز می کنید.

2-  در رویا چیزی را به کودک بدهید که در واقعیت امکان آن نیست. به عنوان مثال پسر شما در اتومبیل بد خلقی می کند و شما به او توضیح می دهید که همه تشنه ایم و تقصیر شما نیست که در این ترافیک سنگین گیر کرده اید و هیچ راهی برای اینکه توقف کنیم و نوشابه ای بخریم وجود ندارد، گله و شکایت هم کمکی به تند تر رفتن اتومبیل نمی کند. چه بهتر که در چنین موقعیتی بتوانید به پسرتان بگویید: « مثل اینکه خیلی تشنه ای! شرط می بندم دلت می خواهد همین حالا یک سطل آب سیب خنک اینجا بود!»

3-  باید احساسات کودکان را درک کنیم. تا زمانی که کودک احساس درستی نداشته باشد نمی تواند درست فکرد کند؛ و تا زمانی که کودک احساس درستی نداشته باشد نمی تواند درست عمل کند.

به عنوان مثال استفاده از جملاتی مثل «هنوز بچه است، چه می فهمد، چنان وانمود می کند که انگار دنیا به آخر رسیده است.» باعث می شود کودک احساس کند که احساساتش زیاد جدی تلقی نمی شود.

یا مثلاً گفتن جملاتی مانند «هیچ دلیلی برای ناراحتی تو وجود ندارد.»

«سر همچ و پوچ این همه سرو صدار راه انداختی!»

 «این احساس تو دیوانگی است.»

شما در مقام پدر و مادر وظیفه داردید که کمک کنید بچه ها بفهمند احساسات واقعی شان چیست، چرا که برای آنها مفید است بدانند واقعاً چه حس می کنند.

به عنوان مثال: «مثل اینکه آن پازل را به تنهایی درست کردی، خیلی خوشحالی؟نه؟!»

«حتماً ناراحتی که دوستت  به جشن تولدت نیامد.»

همة احساسات بچه ها، حتی آنهایی که بار منفی دارند، بایستی به رسمیت شناخته شوند:

«بازی با اسباب بازی ای که این قدر سخت به کار می افتد بایستی خیلی مأیوس کننده باشد!»

«وقتی عمه جان لپت را نیشگون می گیرد، خیلی ناراحت می شوی؟»

4-  یک ابراز موافقت صمیمانه: « آره می فهمم»، به فرزند شما می فهماند که «تمام احساسات تو، همه اش، برای من مهم است، چه احساسات خوب و چه بد. همة آنها بخشی از تو هستند. احساسات تو، نه مرا می ترساند و نه برایم تعجب آور است.»

5-    اگر کودکی در زمان مشخص، احساسی خاص دارد، در واقع در آن لحظه این احساس برایش واقعیت دارد.

به عنوان مثال هنگامی که به شما می گوید: «ما هیچ وقت هیچ جا نمی ریم، دیگران مرتب مشغول گشت و گذار هستن.» به جای این که بگوییم:«چطور این می تونی این حرف را بزنی؟ مگه همین هفتة پیش نرفتیم باغ وحش؟ مثل اینکه حافظه ات خیلی خرابه.» می توانیم بگوییم: «تا جایی که تو درک کرده ای خانوادة ما به اندازة کافی به مسافرت نمی رود. تو دلت می خواهد ما بیشتر، دسته جمعی به جاهای مختلف برویم. خوشحالم که این را به من گفتی. حالا دیگر می دانم.»

6-  احساسات هر کودک ویژة خود اوست. همان گونه که دو برگ یک درخت عیناً مثل یکدیگر نیستند، احساسات دو کودک نیز عیناً به هم شباهت ندارند، و شما سرانجام باید درک کنید: این احساسات، همان چیزی است که «او» را «او» می کند و نه کس دیگر.

به عنوان مثال درست نیست که بگوییم: «چطور شده که بستنی دوست نداری؟ تو خانواده، تو تنها کسی هستی که بستنی دوست نداره.»

درست است که بگوییم:«برادرت خیلی بستنی دوست دارد، ولی تو اصلاً دوست نداری، تو فالوده را ترجیح می دهی.»

7-    زمانی که احساسات، شناخته و پذیرفته می شوند، کودکان نیز احساسات خود را بهتر درک می کنند.

8-  وقتی والدین احساسات کودکان را می پذیرند و بچه ها نیز یاد می گیرند که احساسات خود را بپذیرند و به آنها احترام بگذارند.

9-  اعتماد کودک به خودش و به ادراکش می تواند او را از بلاها دور نگه دارد و غریزه شناخت خطر را به دست آورد و به احساسات خود اعتماد کند.

10-          اگر کسی از کودکان سوالی پرسید، اجازه بدهید خودش پاسخ بدهد. خیلی مهم است که کودک فرصت داشته باشد سوال های مربوط به خودش را جواب بدهد.

11-          در کارهای بچه های تان دخالت نکنید به عنوان مثال ممکن است برایتان خیلی مشکل باشد که وقتی دخترتان به منزل می آید از او نپرسید«معلمت از انشایت خوشش اومد؟ در بارة آن چی گفت؟ تکلیف ریاضی که من کمکت کردم انجام بدی درست بود؟ لباس جدیدت چقدر بهت می آد. آیا کسی متوجه لباست شد؟» اما لازم است که مقداری خودداری به خرج دهید و فقط بگویید:«سلام عزیزم» و بگذارید هرچه او فکر می کند مهم است تعریف کند.

12-          اجازه بدهید کودکانتان خودشان کارهایشان را انجام بدهند. اجازه دهید با انجام دادن کارهایشان احساس استقلال کنند. مطمئن باشید با انجام دادن کارهای فرزندانتان، چسبیدن به آنها، اداره کردنشان، نظر دادن و راه آنها را معین کردن به آنها لطف نمی کنید بلکه در حق آنها ظلم می کنید.

13-          هیچ کودکی نمی تواند با انتظارات والدینش به مخالفت برخیزد. اگر انتظارات ما پایین هستند، می توان مطمئن بود که توقعات کودک بیز مطابق با آن خواهد بود. پدر یا مادری که می گوید: بچة من هیچ وقت چیزی نمی شود، به احتمال قوی پیش بینی اش به حقیقت خواهد پیوست.

14-          کوشش در راه واداشتن بچه ها به انجام دادن کارهایی که انسان فکر میکند حیاتی هستند ولی آنها آن را غیر لازم تشخیص می دهند، چقدر می تواند انسان را بدعنق کند.

برای این امر شما می توانید از روشی استفاده کنید که با خوش خلقی طرف مقابل را خلع سلاح کنید. حتی زمانی که مجبورید برای یادآوری سیخوبک بزنید، آن را با نرمش انجام دهید:«علی صدای سیفون توالت را نشنیدم» یا: « محمد، مسواک قبل از خواب» یا « بچه ها، من برای شستن ظرف ها کمک لازم دارم.»

می توانید سلیقة بچه ها را دربارة اینکه چه نوع کاری را چه وقت حاضرند انجام دهند از آنها جویا شوید: « می خواهید ظرف ها را قبل از دسر بشویید یا بعد از آن؟» یا « ترجیح می دهید برای شست و شوی از پارچه استفاده کنید یا از اسکاچ؟»

زحمات بچه ها را بیهوده جلوه ندهید، بلکه نکات مثبت کار را کاملاً ارج نهید و بعد کارهای انجام نشده را تذکدر دهید.« خوب زهرا، خیلی باید دستت خسته شده باشه که این ماهی تابه را این طور تمیز کرده ای. فقط یکی دو تا تخم مرغ سمج به کنار آن چسبیده.»

یا می توانید از شوخی استفاده کنید.

15-          والدین نیز انسان اند. اگر شما تمایل به انجام کاری ندارید مجبور نیستید که برخلاف میلتان این کار را انجام دهید. مثلاً اگر خسته اید و فرزندتان از شما تقاضای کیک می کند هیچ ضرورتی ندارد علی رغم احساستان عمل کنید می توانید هنگامی این کار را انجام دهید که حوصله کافی دارید و هیچ لزومی ندارد که برای احساستان دلیل بیاورید.

    پدر و مادر به خودشان، به نیازهای شان، به احساسات شان و حتی به کمبودهایشان نیز   تعهد   دارند.

16-اگر با حرف نتوانستید کاری را پیش ببرید می توانید از عمل استفاده کنید. برای روشن شدن موضوع تجربه یک مادر را بیان می کنم.

« جمعه صبح، سوم نوامبر. چشم هایم را باز می کنم و با خود می اندیشم: آیا امروز بیلی به موقع به سرویس مدرسه می رسد یا باید باز هم با ماشین او را برسانم؟ با وجود اینکه هر روز صبح با همین منوال از خواب بر می خیزم، از قبل پاسخ را می دانم. به احتمال زیاد تا ساعتی دیگر، من در حالی که پالتویم را روی لباس خوابم انداخته ام و هنوز سرم را شانه نزده ام، و در حالی که از ترس اینکه بنزینم تمام شود یا به وسیلة پلیس راهنمایی متوقف شوم قالب تهی می کنم، پست فرمان ماشین خواهم بود.

اول سال تصور می کردم که شاید چیزی در ارتباط با مدرسه رفتن بیلی مرا نارحت می کند. اما وقتی با هم صحبت کردیم، متوجه شدم مسئله ای در بین نیست.او به آموزگاران و درس هایش علاقه داشت و تعداد زیاد رفیق در مدرسه داشت.

یک بار حرف های او را شنیدم و از احساسات خودم برایش گفتم: تا چه اندازه از این نقش جدید نیمه ساعت شماطه- نیمه راننده بدم می آید و چقد ر آرزو می کنم که او برای خود برنامه ای تنظیم کندکه به موقع به اتوبوس برسد.

دو سه روزی پس از آن روز سعی می کرد به موقع برسد، لیکن به زودی خود را در وضعیت سابق یافتم.

« بیلی، ساعت هشت و ربع است. اتو بوس ساعت هشت و نیم حرکت می کند.»

« بیلی، سا عت هشت و بیست دقیقه است و تو هنوز جوراب به پا نداری.»

« بیلی، می خواهی کیف مدرسه ات را ببندم؟ فقط پنج دقیقه وقت داری.»

«بیلی، دیگر می خواهم از دیوار بالا بروم! سا عت هشت و بیست ونه دقیقه است و تو هنوز با اسباب بازی هایت مشغولی!»

«بیلی، اعصابم را خرد کردی! اتوبوس رفت. بپر توی ماشین.»

دکتر جنیات در جلسه قبل گفته به بعضی شرایط نباید اجازه دارد ادامه پیداکنند، چون ادامه آنها برای بچه ها و والدین هر دو مضر است.وقتی این قضیه را شنیدم گفتم این ازهمان شرایط است. نه تنها هر صبح خودم را دیوانه می کنم، بلکه بیلی را هم از نتیجه طبیعی دیر کردنش محروم می دارم. تاخیر او مسئلة من شده نه مسئلة او.

اما هنوز نیمدانستم اگر من بیلی را به مدرسه نبرم، چگونه این کار را خواهد کرد. لزومی ندارد مادر محتاطی باشی تا  بفهمی یک و نیم کیلومتر راه درازی برای یک پسر بچة کوچک است و در سر راه چهارراه های خطرناکی وجود دارد.با شوهرم در این باره مشورت کردم. با حالتی نیمه شو خی گفت: شاید بهتر باشد بار دیگر که دست به این کار زد، او را سوار  یک تاکسی کنی و به مدرسه بفرستی. در ضمن وادارش کنی از پول هفتگی خودش کرایه تاکسی را بپردازد. شاید جک شوخی می کرد، اما از نظرش خوشم آمد.

همان شب به بیلی گفتم که رساندن او به مدرسه برایم بسیار ناخوشایند است و این کار را ادامه نخواهم داد. اگر دوباره بیلی اتوبوسش را از دست بدهد، یک تاکسی خبر می کنم و بار اول کرایه اش ر ا خودم می دهم. او به من گوش داد، اما گمان نمی کنم مطلب راخوب درک کرده باشد. چون که پشت سر هم گفت: باشه، باشه، باشه. و از اتاق بیرون رفت.صبح روز بعد که از خواب برخاستم احساس کردم وزنه ای از دوشم برداشته شده. ساعت 8:29 شد ، ولی حتی سعی نکردم به بیلی هشدار دهم که وقت می گذرد.حدود سافت 8:35 بیلی سرش را از روی کتاب کارتون بلندکرد و متوجه ساعت شد. گفت: ای وای، مامان، اتوبوسم رفت. تو باید مرا برسانی.

آن گاه گفتم: دیروز گفتم که از این به بعد اگر به اتوبوس نرسی، باید با تاکسی بروی. به سمت تلفن رفتم و در حالی که مشغول گرفتن شماره بودم بیلی آستینم را مرتب  می کشید و می گفت: اما من نمی خواهم تنها با تاکسی بروم! گفتم: بله کاملاً متوجه حرفت هستم .

او به شکایت ادامه داد تا زمانی که تاکسی به در خانه رسید. اما بالاخره رفت. و از آن رو به بعد حتی یک بار هم دیر نکرده! در واقع چند روز قبل مرابه عجله کردن وامی داشت و می گفت: مامان هنوز ناهارم را آماده نکرده ای؟ نمی خواهم دوباره سوار اون تاکسی لعنتی بشم.»

والدین گرامی برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید کتاب روش تربیت کودک بر اساس نظرات دکتر هایم جینات، ترجمه گیتی ناصحی را مطالعه کنید.

 

نگاه اجمالی

در رابطه با منضبط کردن کودک غیر ممکن است او را مجبور به انجام کار درست کرد. زیرا او توانایی فکری لازم برای تشخیص «درست و غلط» را ندارد، اراده او نیز بسیار قوی است. والدین باید بدانند که کودک آنها کارها را در رابطه با آنها انجام نمی‌دهد و او نمی‌تواند رفتار خود را به دلیل درخواست والدینش تغییر دهد. بنابراین اسرار بر این مطلب بی‌فایده است. با این حال والدین باید در آموزش انضباط از روشهای مخصوصی در زمانهای معینی استفاده نمایند.

بعضی از این روشها و زمانها عبارتند از وضع مقررات ، تعیین وظایف ، آموزش انضباط زمان غذاخوردن ، تعیین زمان خواب و بیداری و . این روش روشهای ساده‌ای هستند که حتی در مورد کودکان بسیار خردسال نیز قابل استفاده است.

ایجاد یک محیط خانوادگی صمیمی

آموزش انضباط در یک محیط «آرام ، صمیمی و دوست داشتنی» و نه همراه با خشونت شدید. کودکان از والدین خود الگوبرداری می‌کنند. والدینی موفق‌ترند که از خلق و خوی مناسبتری برخوردار باشند. مهربان و صمیمی بودن والدین با کودکانشان باعث ایجاد یک دلبستگی عمیق بین فرزند و والدین می‌شود که در آموزش صحیح رفتار درست و منضبط مؤثر است. در واقع در چنین فضایی احتمال تربیت کودکان خوش خلق ، باملاحظه و منضبط خیلی بیشتر از خانواده‌هایی می‌شود که فاقد این صمیمیت بوده و روابط مصنوعی با یک دیگر دارند. در چنین خانواده‌هایی کودک در تشخیص رفتارهای صحیح و غیرصحیح ناکام می‌شود.

وضع مقررات همره با دلیل

یکی از دلایل اینکه چرا یک تربیت کاملا بی‌انضباط برای کودک مضر است، این است که کودک با والدین اندکی مقتدر بهتر رشد و شکوفا می‌شود. روی هم رفته ، کودکان دوست دارند راهنمایی‌های مشخص در ارتباط با مقررات و معیارها داشته باشند. این الگویی است که سبب پرورش عزت نفس و محبوبیت کودک می‌شود.

والدین هم باید پیامد یک رفتار و عمل کودک را توضیح دهند، «نظیر : اگر علی را بزنی دردش می‌گیرد.» و هم باید مقررات را بطور واضح ، صریح و با احساس بیان کنند «نظیر: تو نباید مردم را بزنیاین بسیار مهم است که به کودک گفته شود چرا نباید کاری را انجام دهد(بویژه از نظر تأثیر آن بر دیگران) در کنار آن ، این مقررات به شیوه مثبتی باید بارها تکرار شود.

تعیین وظایف آموزنده

کودک را برای انجام کارهای مثبت در محیط خانه یا مدرسه آزاد بگذارید. این قبیل کار می‌تواند «آشپزی ، کمک در تمیز کردن خانه ، یاد دادن طریقه بازی با برادران و خواهران کوچکتر» باشد. البته تمامی کودکان چنین کارهایی را خودبه‌خود انجام نمی‌دهند و بایستی از آنها خواسته شود، مورد تشویق قرار گیرند و حتی گاهی آنها را مجبور کرد. (اگر چه این بایستی با ملایمت باشد چون ممکن است نتیجه برعکس داشته باشد).

استفاده مثبت از انضباط

انضباط چیزی بیش از اصلاح رفتار نامطلوب است. یکی از معانی آن کمک به کودک در جهت رشد سالم «ذهنی ، احساسی و بدنی» است. اصلاح رفتار بد و انتظار این که کودک آنچه را که والدین فکر می‌کنند درست است، تکرار کنند چندان مناست نیست مهم این است که کارها و رفتارها در مقطع حاضر (زمان حال) اصلاح شوند، بدون انتظار داشتن از این که کودک دفعه بعد نیز موضوع را به یاد داشته باشد. این مطلب به والدین کمک می‌کند که «عصبانی» نشوند و بارها و بارها رفتار صحیح را ارائه دهند. بیشتر کودکان به مقداری نظم و انضباط در زندگی خانوادگی پاسخ مثبت می‌دهند. نظم در زندگی سریعا به یک عادت ، آن هم یک عادت بسیار لذت بخش ، تبدیل می‌شود و این موضوع به رفع بسیاری از مشکلات و کشمکشها و مشاجرات در موقع «خوردن ، خوابیدن و حمام کردن و » کمک می‌کند.

انضباط موقع غذا خوردن

باهم غذا خوردن

یکی از روشهای جمع کردن خانواده به دور هم و آموزش چگونگی تعامل با یک گروه به کودکان ، باهم غذا خوردن است. هیچگاه زمان غذا خوردن را به «میدان جنگ یا هرج و مرج» تبدیل نکنید. در کنار آن بگونه‌ای نباشد که اعضای خانواده سر غذا بیایند، چیزی را بردارند و فقط بخورند.

ساعت غذا خوردن

سر ساعت مشخص غذا خوردن به ایجاد نظم در زندگی خانوادگی کمک می‌کند. جمع شدن سر میز غذا سر ساعت معین باعث ایجاد «احساس باهم بودن ، نشاط فراوان و امنیت خاطر» می‌شود.

آداب غذا خوردن

هنگام غذا خوردن باید بر رفتارهای خاصی تأکید ورزید تا به واقعه آرامش بخش برای تمام اعضای خانواده تبدیل شود. مخصوصا برای کودکان خردسال لازم است که محیط آرام و بدون سر و صدا و دور از مزاحمت رادیو و تلویزیون یا کسی که در اطرافش بازی می‌کند، باشد. صحبت‌های موقع غذا خوردن را به گونه‌ای ترتیب دهید که کودکان نیز در آن شرکت داده شوند تا آن تبدیل به زمانی برای «گوش دادن ، مشارکت ، ایجاد رابطه ، گفتگو و آموختن» شود. یک پایان خوب برای غذا خوردن ، این است که به کودک بیاموزیم قبل از ترک میز غذا «اجازه بگیرد» و این صرفا یک «رسم قدیمی» نیست بلکه روش مفیدی است برای این که بدانید چه کسی غذای خود را تمام کرده است.

انضباط در خوابیدن و بیدار شدن

انضباط موقع خواب

لازم نیست ساعت خواب زمان مشخص و تغییر ناپذیری داشته باشد، بلکه باید همراه با نوعی اعمال منظم (چیزی شبیه مراسم خاص) تا کودک آن را به عنوان پایان خوشی برای روز در نظر بگیرد و انتظار آن را بکشد. کودک به محض شروع تشریفات خواب باید منتظر ساعتی دوست داشتنی با «مامان و بابا» باشد. این موضوع خودبه‌خود سبب ایجاد «سکوت ، آرامش ، تسکین و حتی خواب آلودگی» در کودک می‌شود. موقع خواب مانع ناراحتی کودک شوید تا خواب دشواری را نداشته باشد. بنابراین از خطاهای کوچک نزدیک ساعت خواب باید با یک تذکر ساده گذشت چرا که مطمئنا (اگر آن را تکرار کند) می‌توان در وقت دیگری که سرحال‌تر است آن را اصلاح کرد.

انضباط موقع بیداری

بیدار شدن با نشاط مثل خواب با نشاط اهمیت دارد بنابراین ارزش صرف وقت و تلاش برای مهیا شدن برای آن را دارد. برای نمونه می‌توان لباسهای کودک را دم دست او قرار داد تا از سن پایین‌تری شروع به پوشیدن لباسهای خود کند. همچنین کودک را نباید بطور ناگهانی از خواب بیدار کرد زیرا آنها هم مثل بزرگترها برای عبور از مرحله خواب به هوشیاری به زمان احتیاج دارند. پس از بیداری نیز وجود یک نظم در کارهای صبحگاهی نیز لازم است نظیر : «اول ، خارج شدن از رختخواب ، سپس رفتن به توالت و بعد مسواک زدن ، شستن صورت و شانه کردن موها ، آنگاه لباس پوشیدن و در آخر صرف صبحانه».

تعیین وظایف روزانه

یک کار خوب این است که از خردسالی هر روز یک وظیفه کوچک به کودک واگذار شود با این کار عادتهایی مانند : «مسئولیت پذیری ، وقت شناسی ، احترام گذاشتن به افراد و اشیا و ...» در تمام طول زندگی او بوجود می‌آید این کار می‌تواند برای نمونه «آب دادن به گلدانها ، غذا دادن به ماهیها، خواندن دماسنج و » باشد. همراه با بزرگتر شدن کودک فعالیتهایی را که هر هفته در یک روز مشخص انجام می‌شوند را برای او تعیین کنید «مثلا دوشنبه‌ها روز پارک رفتن ، چهارشنبه‌ها روز استخر و ». پس از آن نوبت به فعالیتهای منظم «ماهیانه ، فصلی و سالیانه» می‌رسد. بهترین نمونه جشنهای تولد «اعضای خانواده» است که می‌تواند جالب توجه ، هیجان انگیز و منبعی برای احساس امنیت باشد.

مباحث مزتبط با عنوان

روشهای پیشنهادی برای حرف شنوی کودک

 

همه ی ما می خواهیم فرزندانمان حرف شنو باشند . خیلی اوقات ، وادار كردن بچه ها به این كه رفتار شایسته ای داشته باشند مشكل است . روش " هر چه می گویم همان است " كه بیشتر والدین به آن متوسل می شوند ، معمولاً بی فایده است . خوشبختانه روش هایی برای اداره رفتار بچه ها وجود دارد كه بدون برخورد ، بدون اشك و قهر ، فریاد ، كتك كاری ، یا توهینِ زبانی است . در این مبحث سعی كرده ایم اصولی را ارائه دهیم كه عمل به آنها به شما و فرزندتان كمك می كند تا به هدف مطلوب برسید . شروع واقعی این گونه تربیت ، از سال های آغاز كودكی است .
1
برخورد مثبت داشته باشید. به رفتار مناسب فرزند خود توجه كنید و در همان لحظه از آن تعریف كنید . سپس از او درخواست نمایید ( یا او را راهنمایی كنید ) تا فعالیت بعدی را انجام دهد . در این روش برای هر كاری كه كودك درست انجام می دهد امتیازی قائل شوید ، به نوعی كه گویی جادویی در كار است ، او به طور باور نكردنی ، درخواست های بعدی را اجابت می كند. به طور مثال به او بگویید : آفرین كه یك لیوان شیر خوردی . حالا بیا كمی تخم مرغ بخور . خیلی خوب مسواك زدی . حالا بیا لباس خوابت را بپوش .
به رفتار مناسب فرزند خود توجه كنید و در همان لحظه از آن تعریف کنید.
2
برای كنترل او به نرمی رفتار كنید. هر گاه ازكودك خود خواهشی دارید ، به سمت او بروید و به نرمی او را لمس كنید . به طوری كه حضور شما تقریباً موافقت كودكتان را ضمانت كند . اكنون درست در جایی هستید كه فرمان شما به یك عمل تبدیل می شود . هنگامی كه خواهر و برادر مشغول نزاع و درگیری هستند ، نباید با داد و بیداد دعوا را متوقف كنید . به جای آن ، به طرف آنها بروید و صحبت كنید . خیلی اوقات همین آرامش شما برای ساكت كردن بچه ها كافی است .
اگر می خواهید موافقت كودك خود را جلب كنید كمتر از " نه مؤكد " استفاده كنید و حتی المقدور از حبس كردن او در اتاقش خودداری نمایید .
3
فرزند خود را راهنمایی كنید . اگر او به چیزی دست می زند كه نباید دست بزند ، به او بفهمانید كه دقیقاً چه چیزهایی را می تواند لمس كند یا بردارد . اگر او روی مبل بالا و پایین می پرد ، به جای اینكه او را سرزنش كنید ، جایی را كه می تواند جست و خیز كند به او نشان دهید . اگر فرزندتان روی دیوار رنگ آمیزی می كند ، مداد رنگی را از دسترسش دور كنید و برایش توضیح دهید كه چطور می تواند از مداد رنگی به درستی استفاده كند . اگر فرزند خردسالتان روی میز ایستاده و می خواهید او را پایین بیاورید ، به او بگویید " اجازه نداری روی میز بایستی ، خودت پایین می آیی یا من كمكت كنم ؟ " در این صورت شما به نوعی ناتوانی های او را مهار می كنید و اعتماد به نفس از شما به فرزندتان انتقال می یابد .
هر گاه ازكودك خود خواهشی دارید ، به سمت او بروید و به نرمی او را لمس كنید .
4
فرزند خود را برای حضور در جمع آماده كنید. قبل از هر وضع جدیدی همچون سوار شدن به هواپیما یا حضور در جشن تولد ، موقعیت را برای او شرح دهید و انتظارات واقعی خود را بیان كنید . به طور مثال بگویید : وقتی سوار هواپیما می شویم ، در آنجا صندلی مخصوص خودت را داری و باید كمربندت را ببندی . می توانی كتاب بخوانی ، چیزی بخوری یا با اسباب بازی كوچكی بازی كنی . وقتی فردا به جشن تولد می رویم ، از تو انتظار دارم شلوغ نكنی و هنگامی كه دوستت كادوهایش را باز می كند ، بنشینی و تماشا كنی .
5
به كودك كمك كنید كه كمی جلوتر را ببیند . بچه ها در هر موقعیتی كه قرار دارند ، رویدادهای بعدی را نمی بینند و فقط در لحظه زندگی می كنند . برای همین ، هنگام گــذر از مرحله ای دیگر ، دچار مشكل می شوند . بنا براین بهتر است هنگامی كه می خواهید او را از جایی كه دوست دارد به جای دیگری ببرید ، ابتدا پنج دقیقه قبل او را مطلع كنید كه تا چند لحظه دیگر باید اینجا را ترك كنید . اگر بی خبر دست او را بگیرید و به جای دیگری ببرید باعث آزار او می شوید .

6
از جایی كه برای او مشكل ساز است دور شوید. اگر هر بار با كودكتان به سوپر ماركت رفتید و با مشكلاتی روبرو شدید ، زمانی به آنجا بروید كه كسی از او نگهداری می كند . بهتر است مدت یك ماه به او فرصت دهید و او را همراه خود به خرید نبرید ، این مدت ، زمان مناسبی است كه این چرخه ی منفی بشكند و به شما و فرزندتان اجازه دهد كه روال عادی پیدا كنید .
علت انجام هر كاری را برای كودك توضیح دهید.

-*****************

اکثر والدین زمانی که ازسر کار به منزل می روند ،اولین کاری که برای سرگرم ساختن کودک خود انجام می دهند این است که تلویزیون را روشن می کنند . ما به شما چند روش می آموزیم که بسیار بهتر از تلویزیون است و فعالیت کودک را بیشتر و رابطه کودک را با خانواده محکم تر می کند.

 

۱) پازل: پازل های مناسب با سن او را تهیه کنید و یا تصویر یا عکسی را که خیلی به آن علاقه مند است به صورت پازل در آورید و از او بخواهید آن را برای شما درست کند .

 

۲) بلند خوانی : یک کتاب از کتابهای کودک را انتخاب کنید . به او کمک کنید تا یک استدیو کوچک برای خود درست کند مثلا با انداختن یک پتو یا یک ملافه می توان این کار را انجام داد.حالا از کودک بخوتاهید که زیر پتو رفته و با نور چراغ قوه کوچک خود مانند یک گوینده رادیو برای شما این قصه را بلند بخواند.

 

۳) نقشه خوانی: یک نقشه جلو او بگذارید و از او بخواهید بر اساس نوع نقشه جاده اصلی ؛ بزرگراه ها ، کوه ها ، پل ها ؛ رودخانه ها و یا پارک ها را مشخص کند.

 

۴) نامه بنویسی: اگر در سنین بالاتر است از او بخواهید که نامه ای برای دوستان یا فامیل یا اعضاء خانواده بنویسد و تمام کارهایی را که در طول هفته انجام داده و اتفاقات جالب را بنویسد اگر در ستین پایین تر است از او بخواهید نقاشی آن را بکشد.

 

۵) پرچم: از او بخواهید تا پرچم کشور یا یک نقاشی روی یک تکه کاغد بکشد . حالا چوبی به آن وصل کنید و برای او پرچم درست کنید ، حالا از او بخواهد با زمزمه آهنگ مورد علاقه اش رژه برود.

 

۶) مرتب کردن کمد: از کودک بخواهید در مرتب کردن کمد و یا کشو لباس به شما کمک کند.و یا اگر برزگتر است به او بگویید کشو میز و یا لباس یا کمد خود را مرتب کند.

 

۷) کاردستی درست کنید: از او بخواهید تا برای شما یک کاردستی مثلا کلاه و یا کارت تبریک درست کند وسایلی مثل قیچی در اختیار او قرار ندهید .اگر کوچکتر است خودتان به کمک او بروید .

 

۸) از شب قبل برای روز هایی که مشغله زیاد دارید فکر کنید . بچه هم جزو وظایف ماست پس برای او هم برنامه ریزی مخصوص به خود داشته باشید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 10:12  توسط حمید آخانی  | 

 

  باید بدانیم غیبت حضرت ولی عصر(عج) طبق تقدیری است که از جانب خدای سبحان مقدر شده و حکمت هایی دارد، شاید یکی از علتها مساعد نبودن موقعیت زمانی باشد، همان طور که پیامبران برای ارشاد امت خود قیام کرده ولی به علت جهالت آنان با خطرهای جدی مواجه شدند و بالاجبار از امت خویش دوری گزیدند؛ مانند حضرت رسول اکرم(ص) که از ترس جان خود، مدتی را در شعب ابوطالب عموی بزرگوارشان گذراندند.

   حضرت ادریس(ع) نیز مدت بیست سال از ترس امت گمراه خود که دعوت او را رد کرده بودند غیبت کردند. حضرت موسی(ع) هم مدتی را دور از امت خویش سپری کردند به امید آن که فرصتی پیش آید تا ایشان بتوانند حق را احقاق کرده و باطل را ریشه کن نمایند.

 

   اصولا انبیا و اولیا هدفشان به اجرا گذاشتن قانون الهی بوده است، به همین دلیل برای حفظ جان خود سعی می کردند تا در زمان مناسب به اهداف خود دست پیدا کرده و سپس تسلیم سرنوشت شوند.

 

   خداوند متعال نیز حضرت مهدی(عج) را برای ریشه  کن کردن هر نوع ظلم و ستم حاکم ذخیره کرده و آن حضرت را تا فرا رسیدن اجل حتمی از بلا محفوظ خواهند داشت و بر خلاف گذشته، ستمگران کوچک و بزرگ فرصتی نخواهند یافت تا خدشه ای به وجود نازنین آن یگانه حجت عالم وارد سازند.

 

   دلیل دیگری که می توان برای غیبت ایشان قایل شد، کثرت گناه و عدم اتحاد و انسجام در میان مسلمانان جهان است، و دیگر، عدم شناخت و نداشتن اطلاعات لازم در مورد آن سرور که سبب تاخیر در ظهور می شود، و علت دیگری که می توان در مورد غیبت در نظر گرفت، عدم شایستگی و توبه عده ای از افراد و طلب نکردن آن حضرت از جانب خدای منان است، در واقع هر حرکت سویی، سبب تاخیر در ظهور می شود و هر چه غیبت به تاخیر افتد مصیبت و گرفتاریهای مردم جهان هم بیشتر خواهد شد.

 

   علت دیگری برای غیبت حضرت مهدی(عج) آزمایش همگان است که خداوند برای دوست و دشمن قرار داده است و بدون شک غیبت آن حضرت تا پایان آزمایشات الهی و احقاق نتیجه باقی خواهد ماند.

   در غیبت، نعمانی از محمد بن خلاد روایت می کند که گفت: از حضرت موسی کاظم(ع) شنیدم که فرمود:

                           « احسب الناس ان یترکوا ان یقولو وهم لا یفتنون »

« آیا مردم گمان کردند که (خداوند) آنان را به حال خود می گذارد که بگویند ایمان آوردیم و امتحانی هم ندهند؟ »

   سپس (حضرت از من در مورد این آیه شریفه پرسید) مقصود چه امتحانی است؟ عرض کردم: قربانت گردم به نظر ما مقصود آزمایش در امر دین است. حضرت فرمود: « مانند طلا امتحان می شوند؛ همچون طلا خالص می گردند.»

   روایت است: خداوند مرگ و حیات را قرار داده تا مردم را امتحان کند و معلوم شود کدام یک از بندگان از حیث عمل بهتر هستند. باید توجه کرد که بر سر دوراهی ها و تردیدها، آن که مخالف هوای نفس و نزدیک به رضای الهی است انتخاب شود؛ زیرا امتحان سنت الهی است و همه در دنیا امتحان می شوند حتی بندگان خوب خدا.

   حضرت امیرالمومنین علی(ع) در این باره می فرمایند:

   « و حتی لا یبقی منکم الا کالکحل فی العین!. هیهات، هیهات، لا یکون فرجنا حتی یذهب الکدر و یبقی الصفو.»

   « تا از شما باقی نباشد جز به مقدار سرمه در چشم! هیهات، هیهات که فرج ما واقع نمی شود مگر بعد از آن که تیره ها از بین بروند و فقط صاف ها بمانند.»

امام جواد(ع) می فرمایند: « امام بعد از من، پسرم (امام هادی) است که امر او، امر من و گفته او، گفته من و اطاعت او، اطاعت من است و امام بعد از او پسرش حسن(امام حسن عسگری) است که امر او، امر پدرش، گفته او، گفته پدرش و اطاعت او، اطاعت پدرش می باشد (آنگاه امام جواد سکوت کردند) عرضه شد: ای فرزند رسول خدا! امام بعد از حسن کیست؟ (امام جواد) به شدت گریست و فرمود: بعد از حسن، پسر او قائم و منتَظر است.

   گفته شد: چرا به او «قائم» گفته می شود؟ فرمود: زیرا او بعد از آنکه یادش از بین می رود، قیام می کند و پس از آن که بیشتر قایلان به امامتش از اعتقاد خود بازگردند او ظهور می کند.

 

   گفته شد: چرا به او «منتَظر» می گویند؟ فرمود: زیرا برای او غیبتی طولانی هست که مومنان مخلص، ظهور او را انتظار می کشند و صاحبان شک او را انکار می کنند و منکران نام و یاد او را مسخره می نمایند، (بدانید) هر کس وقت تعیین کند دروغ می گوید، هرکس شتاب کند هلاک می شود، هرکس تسلیم اراده خدا شود نجات می یابد.»

 

   در حدیث دیگر نقل شده است:

« در قائم ما شش نشانه از شش پیامبر است: نشانه ای از حضرت نوح، نشانه ای از حضرت ابراهیم، نشانه ای از حضرت موسی، نشانه ای از حضرت عیسی، نشانه ای از حضرت ایوب و نشانه ای از حضرت محمد(ص).

نشانه اش از حضرت نوح، طول عمر اوست.

نشانه اش از حضرت ابراهیم، تولد پنهان و گوشه گیری او از مردمان است.

نشانه اش از حضرت موسی، مخفی بودن ولادت و غیبت اوست.

نشانه اش از حضرت عیسی، اختلاف مردم در حق اوست.

نشانه اش از حضرت ایوب، فرج بعد از شدت و گشایش بعد از گرفتاری است.

نشانه اش از حضرت محمد(ص)، خروج او با شمشیر است.»

 

   حضرت قائم(عج) در نامه ای به سفیرش محمد بن عثمان این چنین می نویسد:

« اما در مورد علت غیبت، خدای تبارک و تعالی می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگز نپرسید از مسایلی که اگر فاش شود شما را اندوهگین سازد ... هر یک از پدران من، بیعتی از طاغوت های زمان به گردن داشتند ولی به هنگامی ظهور خواهم نمود که بیعت احدی از طاغوت ها به گردنم نباشد.

    اما کیفیت انتفاع مردم از وجود من ذر زمان غیبت همانند انتفاع آنان از خورشید است هنگامی که ابرهای تیره آن را بپوشاند، من امان برای اهل زمین هستم، همان طور که ستارگان امان برای اهل آسمان است،

   در مورد مسائلی که به شما سودی نخواهد داشت پرسش نکنید و در مورد آنچه برای شما بیان شده، خود را به زحمت نیندازید و در رابطه با تعجیل فرج، بسیار دعا کنید که فرج شما نیز به آن بسته است و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند.

سرگذشت ولادت حضرت ولی عصر(عج)

    حضرت وليعصر عليه السلام روز نيمه شعبان 255 هجري قمري از پدرش امام حسن عسگري(ع) و از مادرش حضرت نرجس خاتون(ع) متولد شد و کيفيت تولد آن حضرت از زبان مبارک حضرت حکيمه خاتون، دختر امام محمد تقي(ع) و عمه امام حسن عسگري(ع) بدين شرح است:

 

   او مي گويد شب نيمه شعبان سال 255 هجري قمري حضرت امام حسن عسگري(ع) مرا خواست و فرمود امشب نيمه شعبان است. لطفا نزد ما باش، ضمناً خدايتعالي امشب مولودي را متولد مي کند که حجت او در روي زمين است.

   عرض کردم: مادرش کيست؟ فرمود: نرجس عليها سلام.

   گفتم: فدايت گردم! اثري از حاملگي در نرجس خاتون (ع) نيست.

   فرمود: همين است که مي گويم.

   سپس به خدمت حضرت نرجس خاتون رفتم، سلام کردم و نشستم. او خواست لباس مرا عوض کند و کفشهاي مرا بيرون آورد.

    فرمود: بانوي من شب بخير.

   گفتم: بانوي من  بانوي خاندان ما توئي.

   فرمود: نه، من کجا و اين مقام بزرگ.

   گفتم: دختر جان امشب خدايتعالي پسري به تو عنايت مي کند که سرور دو جهان خواهد بود.

    وقتي اين کلام را از من شنيد با کمال حجب و حيا سر را به زير انداخت و رفت گوشه اي از اطاق نشست. من نماز مغرب را خواندم و افطار کردم و خوابيدم. ولي منتظر مقدم ولي خدا بودم. خبري نشد، سحر براي اداء نماز شب بيدار شدم. ديدم باز هم حضرت نرجس(ع) خوابيده است. با خودم فکر مي کردم که چگونه امام هادي(ع) فرمود که امشب فرزندش متولد مي شود؟

   ناگهان صداي امام حسن عسگري(ع) بلند شد و فرمود عمه جان تعجب نکن که وقت تولد فرزندم نزديک است. من وقتي صداي آنحضرت را شنيدم مشغول سوره الم سجده شدم و سپس سوره يس را خواندم که ناگهان ديدم حضرت نرجس(ع) از خواب پريده، مضطرب است. نزد او رفتم.

   گفتم: آيا چيزي احساس مي کني؟

   گفت: بلي.

    گفتم: دلت را محکم نگه دار. اين مولود همان مژده اي است که به تو دادم. پس از آن هر دو نفر خوابيديم. من خوابم برده بود. وقتي بيدار شدم، ديدم طفل متولد شده و صورت روي زمين گذاشته و خدا را سجده مي کند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. ديدم پاک از جميع آلودگيهائيکه ساير کودکان دارند، مي باشد. بعد از آن حضرت امام حسن عسگري(ع) از آن اطاق صدا زد که عمه جان، فرزندم را نزد من بياور. من او را نزد امام حسن عسگري(ع) بردم. امام دست زير رانها و پشت بچه گرفتند و پاهاي او را به سينه چسباندند و زبان به دهان او گذاشتند و دست بر چشم و گوش و بندهاي او کشيدند و فرمود: پسرم با من حرف بزن. آن طفل زبان باز کرد و گفت:

  اشهد ان لا اله ال الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد رسول الله و سپس بر امير المومنين و ائمه اطهار(ع) صلوات فرستاد. وقتي به نام پدرش رسيد چشمهايش را باز کرد و سلام را داد.

 

    پس از آن حضرت عسگري(ع) به من فرمودند: عمه جان او را نزد مادرش ببر تا به او هم سلام کند و بعد او را نزد من بياور. من او را نزد مادرش بردم، چشم باز کرد و به مادرش هم سلام کرد و مادرش جواب سلام را داد و او را به من باز گرداند و من او را نزد پدرش بردم و تحويل دادم. حضرت عسگري(ع) فرمود:

   عمه روز هفتم ولادتش نيز بچه را به نزد من بياور. صبح روز 22 شعبان که به خدمت امام رسيدم، روپوش از روي او برداشتم، ولي بچه را نديدم. عرض کردم: فدايت گردم، بچه چه شد؟

    فرمود: عمه جان او را به کسي سپردم که مادر موسي فرزند خود را به او سپرد و به نقلي ديگر چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم، فرمود: عمه فرزندم را بياور. او را در قنداقه پيچيده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارک بر دهان او که گوئي شير و عسل به او مي خوراند سپس فرمود: فرزندم با من سخن بگو.

   گفت: اشهد ان لا اله الا الله آنگاه به پيغمبر خاتم(ص) و امير المومنين(ع) و يک يک ائمه و پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و ... سوره قصص آيه 4.

                                                              

گفته می شود: با ظهور امام زمان (عج) جهان پر از عدل و داد مى شود. آیا در این دوره کسى مرتکب افعال قبیح و یا گناه مى شود؟ .....

پرسش : گفته می شود: با ظهور امام زمان (عج) جهان پر از عدل و داد مى شود. آیا در این دوره کسى مرتکب افعال قبیح و یا گناه مى شود؟ امنیت , آرامش و راحتى انسان ها در زمان حکومت امام زمان (ع) و عدم امنیت و سختى و مشقت انسان هایى که قبل از زمان ظهور حضرت زندگى مى کنند, چگونه قابل توجیه است ؟
پاسخ : امام زمان (ع) با ظهور خود جهان را پر ازعدل و داد مى کند و جامعه اى متعالى و آرمانى را بنیان می گذارد.
جامعه آرمانى و مدینه فاضله اى که حضرت ایجادمى نماید, از ویژگى هاى زیر برخوردار است :
1 حاکمیت فراگیر و جهانى دین خدا: اداره جامعه بشرى با سیاست و برنامه دین خدا صورت مى گیرد. در عصرظهور حضرت حجت (عج) آرمان والاى تشکیل جامعه بزرگ بشرى و خانواده انسانى تحقق مى پذیرد و آرزوى دیرینه همه پیامبران و امامان و مصلحان برآورده مى شود.(1)
2 - مدینه عدل : هیچ ویژگى به اندازه «عدالت و قسط» در حکومت امام زمان (عج) روشنى و جلوه ندارد. آن قدرکه در روایات بر ویژگى عدالت گسترى امام تأکید شده , بر سایر مسایل چنین اصرار و ابرامى نرفته است و این ,نشان از برجستگى این مهم در مدینه فاضله اسلامى در عصر ظهور حضرت دارد.
3- مدینه رفاه و آسایش : مدینه فاضله اسلامى ، مدینه رفاه و آسایش همگانى است . در این جامعه آرمانى , سخن از کثرت مال ، وفور نعمت ها، باران هاى پى در پى , سبکبارى و رهایى از بارهاى سنگین زندگى , آسودگى از رنج طلب و نیافتن , سخن از اداى قرض تمام بدهکاران و اداى دَین تمام مقروضان است . سخن از عمران و آبادى تمامى عرصه ءجهان است , به گونه اى که چون حضرت مهدى قیام کند, همه خرابى ها آباد مى شود.(2)
4 -مدینه امن و سلام : وعده خداوند مبنى بر این که وحشت و خوفِ مؤمنان را به امنیت و سلام تبدیل مى کند, درزمان ظهور حضرت معنا و مصداق کامل مى یابد و انسان ها در آن موعد شریف است که مى توانند با قلبى آسوده , سربر بالین آرامش بگذارند و زندگى دنیا را دور از خطرهاى دلهره آمیز ببینند.(3)
5- حکومت مستضعفان : تشکیل دولت مستضعفان و تحقق بخشیدن به آرمان والاى حکومت مستضعفان ازبرنامه هاى اصلى و اقدام هاى اساسى و تردید ناپذیر امام موعوداست . در جامعه و نظامى که امام زمان (عج)بنیان مى نهد, زمام همه امور در دست مستضعفان است آنان به اداره جامعه مى پردازند.
تشکیل جامعه آرمانى با ویژگى هایى که بر شمردیم , به این معنا نیست که در عصر ظهور حضرت , کسى مرتکب گناه و معصیت نمى شود, بلکه در آن دوران نیز افرادى به مخالفت با حضرت مى پردازند. از این رو زندگى در آن عصربه معناى صالح بودن همه انسان ها نیست . حضرت مهدى به اصلاح جامعه بشرى مى پردازد و حکومت صالحان را برقرار مى کند. آن حضرت می کوشد تا در بعد اجتماعی مظاهر کفر و فساد را از بین ببرد وبستر را برای فلاح آماده نماید حال این خود فرد است که یکی از دو راه خیر و شر را انتخاب می کند . شکل گیرى جامعه امن در عصر ظهور حضرت مهدى به این معنا نیست که انسان ها تکلیفى ندارند, بلکه در آن عصر نیز افراد فاسد و نا صالح یافت می شوند. حال اگر فردی در دوره پیش از ظهور که فساد و منکرات در جامعه غلبه دارد ،دامن خود را از زشتی ها پاک بگرداند نسبت به آن که در جامعه آرمانی امام زمانی پاک زندگی کند ،با فضیلت تر است و این به مقتضای عدل خداوندی است .واگر فردی در جامعه آرمانی امام زمان بد کردار باشد، از آن که در دوره کفر و فساد بد کردار بود بد تر است و این نیز به مقتضای عدل خداونی است. بنا بر این
در هر عصر و زمانى , انسان مکلف است به وظایف شرعى خویش عمل کند , و این راز و رمز سعادت ورستگارى انسان است , خواه در عصر غیبت باشد, خواه عصر ظهور حضرت را درک کند.( 4)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 10:11  توسط حمید آخانی  | 

نوشته حاضر نوعی برداشت از تجسم و بازتاب اعمال آدمی در جهان آخرت است که با سرمایه گیری از آیات و روایات به تصویر ذهنی درآمده‌اند و امید آن است که منشأ تنبه و بیداری قرار گیرد. آمدن رومان در همین افکار غوطه‌ور بودم که به ناگاه، از سمت چپ قبر، صدایی برخاست که می‌گفت: بی جهت آرزوی بازگشت نکن، پرونده عمل تو بسته شده! از شنیدن صدا در آن تاریکی وحشت کردم، گویا کسی وارد قبر شده بود. با لرزشی که در صدایم بود پرسیدم: تو کیستی؟ پاسخ داد: من «رومان» یکی از فرشته‌های الهی هستم.(1) گفتم: گمان می‌کنم، متوجه آنچه در ذهن من گذشت شدی؟ گفت: آری؟ گفتم: قسم یاد می‌کنم که اگر اجازه دهید به آن دیار برگردم، هرگز معصیت خدا نکنم و در طلب رضایت او بکوشم. امروز وقتی که تمام آشنایان و دوستان و حتی خانواده‌ام، مرا تنها رها کردند و رفتند، به بی وفایی دنیا پی بردم ، مطمئن باش اگر به دنیا بازگردم، لحظه‌ای از خدمت به خلق و اطاعت خالق یکتا غفلت نکنم. گفت: این سخن را تو می‌گویی، اما بدان حقیقت غیر از آرزوی توست؛ از این پس تا قیام قیامت باید در عالم برزخ بمانی.(2) پس از شنیدن این کلام بدون درنگ شروع به شمردن اعمال نیک و بدم کرد. همان اعمالی که در طول عمرم توسط کرام‌الکاتبین(3) ثبت و ضبط شده بود. عجب پرونده‌ای! کوچک‌ترین عمل خوب یا زشت مرا در خود جای داده بود.(4)کهف/49 در آن لحظه تمام اعمالم را حاضر و ناظر می‌دیدم.(5)کهف/49 در فکر سبک و سنگین کردن اعمال خوب و بد بودم که رومان پرونده اعمالم را بر گردنم آویخت، بطوریکه احساس کردم تمام کوه‌های عالم بر گردنم آویخته‌اند.(6)اسراء13 چون خواستم سبب این کار را بپرسم گفت: اعمال هرکسی طوقی است بر گردنش. گفتم تا چه زمان باید سنگینی این طوق را تحمل کنم؟ گفت: نگران نباش. بعد از رفتن من نکیر و منکر برای سؤال کردن می‌آیند و پس از آن شاید این مشکل برطرف شود. رومان این را گفت و رفت. سؤال قبر هنوز مدت زیادی از رفتن رومان نگذشته بود که صداهای عجیب و غریبی از دور به گوشم رسید. صدا نزدیک و نزدیک تر می‌شد و ترس و وحشت من بیشتر. تا اینکه دو هیکل بزرگ و وحشتناک در جلوی چشمم ظاهر شدند. اضطرابم وقتی به نهایت رسید که دیدم هر یک از آن‌ها آهنی بزرگ در دست دارند که هیچ‌کس از اهل دنیا قادر به حرکت آن نیست، پس فهمیدم که این دو نکیر و منکراند. در همین حال یکی از آن دو جلو آمد و چنان فریادی کشید که اگر اهل دنیا می‌شنیدند، می‌مردند. فکر کردم دیگر کارم تمام است. لحظه‌ای بعد آن دو به سخن آمده و شروع به پرسش کردند: پروردگارت کیست؟ پیامبرت کیست؟ امامت کیست؟ از شدت ترس و وحشت زبانم بند آمده بود(7) و عقلم از کار افتاده بود.، هرچند فهم و شعورم نسبت به دنیا صدها برابر شده بود، اما در اینجا به یاریم نمی‌آمدند. می‌دانستم اگر جواب ندهم آهنشان را بر فرقم فرود خواهند آورد. چه می‌توانستم بکنم؟! سرم به زیر افتاد، اشکم جاری شد و آماده ضربت شدم. درست در همین لحظه که همه چیز را تمام شده می‌دانستم، ناگهان دلم متوجه رحمت خدا و عنایات معصومین علیهم سلام شد و زمزمه کنان گفتم: ای بهترین بندگان خدا و ای شایسته‌ترین انسان‌ها، من یک عمر از شما خواستم که شب اول قبر به فریادم برسید، از کرم شما به دور است که مرا در این حال و گرفتاری رها کنید. و این بار آن‌ها با صدای بلندتری سؤالشان را تکرار کردند. چیزی نگذشت که قبرم روشن شد، نکیر و منکر مهربان شدند، دلم شاد و قلبم مطمئن و زبانم باز شد. با صدای بلند و پر جرأت جواب دادم: پروردگارم خدای متعال(الله)، پیامبرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امامم علی و اولادش، کتابم قرآن، قبله‌ام کعبه می‌باشد. دلم می‌خواست یک‌بار دیگر بپرسند تا این بار محکم‌تر جواب دهم. نکیر و منکر در حالیکه راضی به نظر می‌رسیدند از پایین پایم دری به سوی جهنم گشودند و به من گفتند: اگر جواب ما را نمی‌دادی جایگاهت اینجا بود، سپس با بستن آن در، در دیگری از بالای سرم باز کردند که نشان از بهشت داشت. آنگاه به من مژده سعادت دادند. با وزش نسیم بهشتی قبرم پر نور و لحدم وسیع شد. حالا مقداری راحت شدم.(8) از اینکه از تنگی و تاریکی قبر نجات یافته بودم، بسیار مسرور و خوشحال بودم. فریادرس تنهایی سرور و شادمانیم ار اینکه در اولین امتحان الهی سربلند بیرون آمدم، چندی نپایید و رفته رفته نوعی احساس دلتنگی و غربت به من روی آورد. با خود اندیشیدم: من کسی بودم که در دنیا دوستان، اقوام و آشنایان فراوانی داشتم؛ با آن‌ها رابطه و انس فراوان داشتم. اما اینک دستم از همه آن‌ها کوتاه است. خدای من اکنون چگونه تنهایی را در این لحظات طاقت سوز جان‌فرسا تاب آورم؟ آیا غم غریبی و غربت در این عالم فراگیر است؟ً سر به زیر گرفتم و بی اختیار گریه را آغاز کردم. چندی نگذشت که عطر دل انگیز و و روح نوازی به مشامم رسید، عطر بیشتر و بیشتر می‌شد. در حالیکه پرونده اعمال بر گردنم سنگینی می‌کرد با زحمت سرم را بلند کردم و پی نوشت ها: 1- کفایة الموحدین/ج 3، ص 231 2- مؤمنون/99-100 3-دو فرشته هستند که در سمت راست و چپ انسان قرار دارند و اعمال انسان را ثبت می‌کنند. 4- کهف/49 5- کهف/49 6- اسراء/13 7. نفس الرحمن فی فضل سلمان/باب 16 8. همان
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 10:10  توسط حمید آخانی  | 

-بهترین عبادت بعد از شناختن خدا انتظار فرج است

-هرکه می خواهد که قوی ترین مردم باشد بر خدا توکل نماید

ایام شهادت امام کاظم تسلیت باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم خرداد 1393ساعت 16:37  توسط حمید آخانی  |